صفحه نخست > تصمیم‌گیری مدیریتی و خلق ارزش > اول بودن یا بهتر بودن؛ کدام‌یک مزیت رقابتی می‌سازد؟

اول بودن یا بهتر بودن؛ کدام‌یک مزیت رقابتی می‌سازد؟

شهریور ۶, ۱۴۰۵ | تصمیم‌گیری مدیریتی و خلق ارزش

وقتی بازار جدیدی شکل می‌گیرد، معمولاً یک توصیه بیشتر از بقیه شنیده می‌شود: باید سریع حرکت کنیم و پیش از رقبا وارد شویم.

این توصیه گاهی درست است. ورود زودهنگام می‌تواند بهترین مشتریان، شرکای کلیدی و بخش مهمی از بازار را در اختیار یک شرکت قرار دهد. اما گاهی هم شرکت پیشگام، هزینه شناخت بازار و آموزش مشتری را می‌پردازد و مسیر را برای رقیبی باز می‌کند که کمی دیرتر، اما با محصول و مدل کسب‌وکار بهتری وارد می‌شود.

به همین دلیل، در ارزیابی یک فرصت سرمایه‌گذاری، صرف «اول بودن» را مزیت رقابتی نمی‌دانم. سؤال مهم‌تر این است که شرکت با زمان اضافه‌ای که در اختیار دارد چه می‌سازد.

مزیت پیشگام بودن از کجا می‌آید؟

مزیت پیشگام بودن یا First-Mover Advantage به منافعی اشاره دارد که یک شرکت می‌تواند از ورود زودتر به بازار به دست آورد. دیوید مونتگومری و ماروین لیبرمن در پژوهش کلاسیک خود نشان دادند که این مزیت، نتیجه خودکار اول بودن نیست. ورود زودهنگام فقط زمانی ارزشمند است که یکی از چند سازوکار مشخص را فعال کند.

پیشگام ممکن است نام خود را پیش از شلوغ‌شدن بازار با یک دسته محصول گره بزند. ممکن است زودتر از رقبا رفتار مشتری را یاد بگیرد، به تأمین‌کنندگان و کانال‌های توزیع کمیاب دسترسی پیدا کند یا با ساختن شبکه و انباشت داده، هزینه جابه‌جایی مشتری را افزایش دهد.

نقطه مشترک همه این موارد روشن است: زمان ورود باید به یک دارایی ماندگار تبدیل شود. برندی که در ذهن مشتری جا افتاده، شبکه‌ای که با ورود هر کاربر ارزشمندتر می‌شود، قراردادی که به‌آسانی در دسترس رقبا نیست یا داده‌ای که کیفیت محصول را پیوسته بهتر می‌کند، همگی می‌توانند مزیت واقعی بسازند.

اما اگر رقبا بتوانند ظرف چند ماه همان محصول را با کیفیت مشابه عرضه کنند، اول بودن چیزی بیش از یک برتری موقت نیست.

چرا خود پژوهشگران از «مزیت» به «مزایا و معایب» رسیدند؟

لیبرمن و مونتگومری ده سال بعد در مقاله‌ای با عنوان First-Mover (Dis)Advantages دوباره به این موضوع پرداختند. اضافه‌شدن واژه «معایب» به عنوان مقاله، بازتاب یک نکته مهم بود: ترتیب ورود به‌تنهایی نمی‌تواند موفقیت شرکت‌ها را توضیح دهد.

در نگاه تکمیلی آن‌ها، زمان ورود باید در کنار منابع و قابلیت‌های شرکت بررسی شود. یک شرکت ممکن است پیشگام باشد، اما سرمایه، دانش، برند یا توان اجرایی لازم برای حفظ موقعیت خود را نداشته باشد. در چنین شرایطی، پیشگام عملاً بازار را برای دیگران آزمایش کرده است.

از طرف دیگر، رابطه علت و معلولی همیشه آن‌قدر ساده نیست که بگوییم یک شرکت چون زودتر وارد شده، موفق شده است. ممکن است شرکت به دلیل برخورداری از منابع و قابلیت‌های برتر توانسته باشد هم زودتر وارد شود و هم بهتر اجرا کند. در این حالت، موفقیت بیش از آنکه محصول «اول بودن» باشد، نتیجه کیفیت خود شرکت است.

این تمایز برای مدیران و سرمایه‌گذاران حیاتی است:

اول بودن یک موقعیت زمانی است؛ مزیت رقابتی، توانایی تبدیل آن موقعیت به منابع و قابلیت‌هایی است که تقلیدشان دشوار باشد.

آمازون صرفاً زودتر وارد نشد

آمازون در ژوئیه ۱۹۹۵ فعالیت خود را به‌عنوان یک کتاب‌فروشی آنلاین آغاز کرد. طبق تاریخچه رسمی شرکت، آمازون تنها در چهار هفته نخست به مشتریانی در تمام ۵۰ ایالت آمریکا و بیش از ۴۵ کشور کتاب ارسال کرد.

شروع زودهنگام به آمازون کمک کرد نام خود را با خرید آنلاین گره بزند و پیش از بسیاری از رقبا، رفتار مشتریان این بازار را بشناسد. اما موفقیت بعدی شرکت را نمی‌توان فقط با تاریخ ورود توضیح داد.

آمازون از این فرصت برای توسعه تجربه خرید، سیستم پردازش سفارش، شناخت مشتری و شبکه توزیع استفاده کرد. ورود زودهنگام برای شرکت زمان خرید؛ اجرای مداوم، آن زمان را به قابلیت تبدیل کرد.

اگر آمازون صرفاً نخستین کتاب‌فروشی آنلاین باقی می‌ماند، احتمالاً امروز مثال مناسبی برای مزیت پیشگام بودن نبود.

گوگل نشان داد دیرتر آمدن هم می‌تواند مزیت باشد

گوگل اولین موتور جست‌وجوی اینترنت نبود. زمانی که شرکت در سال ۱۹۹۸ رسماً شکل گرفت، بازار جست‌وجو وجود داشت، کاربران با محصول آشنا بودند و چندین بازیگر پیش از آن فعالیت می‌کردند.

گوگل هزینه اصلی آموزش بازار را نپرداخت. در عوض، توانست مسئله‌ای را که رقبا به‌خوبی حل نکرده بودند شناسایی کند و با روش بهتری برای رتبه‌بندی صفحات، تجربه دقیق‌تر و ساده‌تری ارائه دهد.

این مهم‌ترین فرصت بازیگران متأخر است: مشاهده اشتباهات پیشگام، استفاده از فناوری بالغ‌تر و تمرکز سرمایه روی بخشی از بازار که تقاضای آن تا حدی اثبات شده است.

گاهی شرکت دوم نه‌تنها عقب نیست، بلکه اطلاعات بیشتری برای تصمیم‌گیری دارد.

هزینه پنهان پیشگام بودن

در بازارهای جدید، اولین شرکت بخشی از سرمایه خود را صرف کشف پاسخ سؤال‌هایی می‌کند که هنوز جواب مشخصی ندارند: مشتری دقیقاً چه می‌خواهد؟ حاضر است چقدر بپردازد؟ کدام کانال فروش کار می‌کند؟ فناوری چقدر پایدار است؟ و آیا مقررات اجازه رشد این مدل را خواهد داد؟

نتیجه این یادگیری‌ها الزاماً در انحصار شرکت باقی نمی‌ماند. رقبا می‌توانند بازار را مشاهده کنند، اشتباهات پیشگام را تکرار نکنند و با هزینه کمتری وارد شوند.

ریسک زمانی بیشتر می‌شود که:

  • بازار هنوز برای رشد آماده نباشد و منابع شرکت پیش از شکل‌گیری تقاضا تمام شود؛
  • فناوری با سرعت تغییر کند و سرمایه‌گذاری اولیه زود منسوخ شود؛
  • شرکت به محصول اولیه خود وابسته بماند و تغییر نیاز مشتری را نبیند؛
  • اقتصاد واحد محصول، باوجود رشد تعداد کاربران، همچنان نامناسب باشد؛
  • مدیریت، برتری موقت را با مزیت رقابتی پایدار اشتباه بگیرد.

در این شرایط، پیشگام بودن می‌تواند به‌جای مزیت، هزینه‌ای باشد که سایر بازیگران از پرداخت آن معاف شده‌اند.

پنج سؤال برای ارزیابی یک پیشگام بازار

در ارزیابی یک کسب‌وکار که «اول بودن» را یکی از نقاط قوت خود معرفی می‌کند، پنج سؤال را مهم می‌دانم:

۱. ورود زودتر چه دارایی مشخصی ایجاد کرده است؟

آیا شرکت به برند قوی‌تر، داده اختصاصی، قرارداد مهم، شبکه توزیع یا مجوز کمیاب دست یافته است؟ اگر پاسخ فقط «تعداد بیشتری کاربر» باشد، باید دید این کاربران چقدر وفادارند و حفظ آن‌ها چه هزینه‌ای دارد.

۲. آیا بازار آماده است یا فقط جذاب به نظر می‌رسد؟

بزرگ‌بودن مسئله به معنای آماده‌بودن بازار نیست. مقررات، فناوری، قدرت خرید و رفتار مشتری ممکن است اجازه ندهند یک نیاز واقعی به کسب‌وکاری اقتصادی تبدیل شود.

۳. هزینه آموزش بازار را چه کسی می‌پردازد؟

اگر مشتری هنوز محصول را نمی‌شناسد، پیشگام باید برای تغییر رفتار او زمان و پول صرف کند. شرکتی که منابع کافی برای این مرحله ندارد، ممکن است درست پیش از بلوغ بازار از ادامه مسیر بازبماند.

۴. رقبا با چه سرعتی می‌توانند مدل را تکرار کنند؟

اگر محصول، کانال فروش و فناوری به‌سادگی قابل کپی باشند، سرعت ورود فقط یک فاصله کوتاه ایجاد می‌کند. سؤال اصلی این است که این فاصله چگونه حفظ خواهد شد.

۵. آیا مدل کسب‌وکار بدون تکیه بر رشد دائمی کار می‌کند؟

رشد سریع می‌تواند ضعف اقتصاد واحد را پنهان کند. اگر هر مشتری جدید زیان بیشتری ایجاد کند یا حفظ او فقط با تخفیف ممکن باشد، سهم بازار لزوماً ارزش اقتصادی نمی‌سازد.

انتخاب زمان ورود در سلامت دیجیتال حساس‌تر است

سلامت دیجیتال نمونه خوبی از بازاری است که ورود زودهنگام هم فرصت‌های جدی دارد و هم ریسک‌های پنهان.

یک پلتفرم می‌تواند زودتر به پزشکان، داروخانه‌ها، بیماران و شرکای مالی متصل شود. این ارتباطات در صورت طراحی درست، می‌توانند به شبکه‌ای تبدیل شوند که تکرار آن برای رقبا دشوار است.

اما صرف ساختن یک اپلیکیشن یا جذب اولیه کاربر مزیت پایداری ایجاد نمی‌کند. مقررات، اعتماد بیمار، یکپارچگی با زیرساخت‌های درمانی و اقتصاد ارائه خدمت تعیین می‌کنند که شرکت واقعاً چه مقدار ارزش خلق می‌کند.

به نظر من، در این بازار مزیت اصلی معمولاً در «کنترل یک نقطه حیاتی از زنجیره ارزش» شکل می‌گیرد: تراکنش، توزیع، پرداخت، داده یا ارتباط مستمر با بیمار. شرکتی که زودتر وارد شده اما هیچ‌کدام از این نقاط را در اختیار ندارد، ممکن است با ورود یک بازیگر دارای زیرساخت قوی‌تر به‌سرعت موقعیت خود را از دست بدهد.

در مقابل، بازیگری که کمی دیرتر وارد می‌شود اما مسیر بیمار را از جذب و ویزیت تا نسخه، تأمین، پرداخت و پیگیری درمان یکپارچه می‌کند، می‌تواند از پیشگام عبور کند.

جمع‌بندی

ورود زودهنگام می‌تواند زمان، توجه بازار و دسترسی به منابع کمیاب را در اختیار یک شرکت قرار دهد. اما این‌ها مواد اولیه مزیت رقابتی‌اند، نه خود مزیت.

در بازارهای باثبات، دارای منابع محدود و هزینه جابه‌جایی بالا، اول بودن می‌تواند اهمیت زیادی داشته باشد. در بازارهای متغیر و فناورانه، بازیگران بعدی فرصت دارند از اشتباهات پیشگام یاد بگیرند و راه‌حل بهتری بسازند.

بنابراین انتخاب واقعی میان «اول بودن» و «بهتر بودن» نیست. شرکت برنده باید از فرصت ورود زودهنگام برای ساختن مدلی استفاده کند که بعداً هم بهتر باقی بماند.

بازار برای نخستین بازیگر جایزه‌ای تضمین نکرده است؛ جایزه به شرکتی می‌رسد که مزیتی قابل‌دفاع بسازد.

درباره نویسنده

پوریا رضایی، معاون سرمایه‌گذاری و فعال حوزه سرمایه‌گذاری خصوصی و جسورانه است. او درباره سرمایه‌گذاری، خلق ارزش، تصمیم‌گیری مدیریتی و فرصت‌های صنعت سلامت و سلامت دیجیتال می‌نویسد.